|
universe yours to discover
|
سحابی خرچنگ و طالع بین امپراتوری چین
صبح روز چهارم جولای 1054، طالع بین رسمی امپراتوری چین، با پیام بسیار مهمی وارد قصر امپراتور شد. شب قبل ستاره جدیدی ظاهر شده بود. این ستاره به طرز حیرت انگیزی درخشان بود. این ستاره کمی بالاتر از ماه دیده می شد به اندازه زهره درخشان بود. امروز صبح، حتی پس از آنکه خورشید بالا آمد، هنوز در آسمان آبی دیده می شد. امپراتور طالع بین را به حضور طلبید و به طور جدی به حرف های او گوش داد. سپس با دغدغه خاطری که برای رفاه عامه ی مردم داشت سوال کرد، « اهمیت آن برای امپراتوری چیست؟» طالع بین جواب داد، « این ستاره به ما نوید می دهد که در سال های آینده محصول فراوان خواهیم داشت. » از پیام امیدبخش این طالع بین خوش خبر با اشتیاق استقبال شد. ستاره تازه وارد «ستاره مهمان» نامیده شد. شب و روز به آن نگاه می کردند همه جا تصویرش را می کشیدند. به افتخارش مهمانی ها دادند. همه جا ورودش را به شادمانی گرامی می داشتند. اما روز به روز درخشش ستاره کم تر شد. زمانی رسید که مثل یک ستاره ی معمولی فقط شب ها در آسمان دیده می شد. چندماه بعد دیگر اصلا دیده نمی شد.
اینم چند قطعه شعر زیبا از دوست خوبم "سروش"
هيــس - آرام باش
من از آسمان خبر آورده ام
مبادا تير هاي غيب مرا هدف بگيرند
نمي خواهم اگر چه شايد در اين محفل نامحرمم
من از آسمان خبر آورده ام
کسي مي آيد مثل يک ستاره - مثل صبح
و در لحظه اي قبل از طلوع - خورشيد مي شود
*****
هميشه آسمان من
با من است
چه روي پشت بام
چه زير يک لحاف
هميشه آسمان من با من است
چه عاشقانه مثل گل
چه ساده
مثل خار
*****
باورت مي شود من هر شب عروج مي کنم
هر شب ستارهها با من حرف مي زنند
باورت مي شود من خودم يک ستاره ام
نورم را ببين - من روزي خورشيد بوده ام
*****
آسمان دلم رصد نمي خواهد
اشک من بيچاره صد نمي خواهد
بغضي به گلو شکسته شد اي مردم
اين ماه برج اسد نمي خواهد
*****
کاش دستم مي رسيد
به آسمان شبهاي خستگيت
تا براي يک لحظه مي گرفتم
ابرهاي خسته و غصه را
و از پيش چشمانت کنار ميکشيدمشان
شايد آنشب تا صحر
ماه را مهمان چشمانت مي کردي
*****
اگر به آسمان سری زدی
سلام مرا به جبرئیل برسان بگو
من هنوز ایستاده ام
من از دب اکبر بلند ترم
بگو من هنوز می خندم
اگر از آسمان ستاره ای چیدی
بگو او که صداهایی می شنود
بگوید به او که می گوید
من هنوز ایستاده ام
من از خوشه پروین دانه می چینم
*****
من هم بی خانمانم
مثل تمام آدمها
به سقف شبم نگاه می کنم
می بینم چه چلچراغهایی خدا
به چشم های من هدیه داده است
من در عین بی خانمانی
کاخی دارم از شب
با چلچراغهایی از ستاره
****
آسمان من روي صحن دلم افتاده است
و ويرانه هاي دلم رو به سکوت مي رود
غميست انگار در نگاه تک سايه ها ولي
کسي نيمه من دور از من افتاده است